شاید از این خراب تر نشود
روزگارمن
حالا که بی تو عشق نشد غمگسار
من
من تا مسیر زندگی صد بار طی
شدم
اما نشد تمام و سفر شد دچار من
امسال هم به فکر غمت یار کهنه
شد
صبحی نداشت از پی خود شام تار من
سرگشتگیست حاصل صبری که داشتم
واماندگیست پیش شما یاد گار من
ترکم نمودی، هیچ سراغم نیامدی
بیهوده شد قصه ی من ، انتظار
من
این روز ها پشت سرهم به فکراین
آیا شود که باز بیایی بهار من؟
گویا که باز از منی دلتنگ خسته
ای
روزی شود عبور کنی از مزار من؟
گفتند: عاشقی است، نصیب شما
فقط
چیزی که سبز هیچ نشد در دیار
من
|
+| نوشته شده توسط
آثارالحق حکیمی در شنبه نهم آبان 1388
|